مرتضى راوندى
222
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هر عاقلى به زاويهيى مانده ممتحن * هر فاضلى به داهيهءيى گشته مبتلا عبد الواسع جبلى . . . رئيسان و سران دين و دنيا را يكى بنگر * كه تا بينى يكى لنگى و ديگر بادپيمايى كجا باشد محل ، آزادگان را در چنين وقتى * كه بر هر گاهى و تختى نشسته مير و مولايى مدارا كن مده گردن خسان را همچو آزادان * كه از ننگى كشيدن ، به بسىِ كَردن مدارايى نَبينى برگه شاهى مگر غدّار و بىباكى * نيابى بر سر منبر مگر زرّاق « 1 » كانايى يجوز و لا يجوزستش همه فقه از جهان ليكن * سرا ، يكسر زمان وقف گَشتَستَش چو جوزايى تهىتر دانَش از دانِش از آن كز مغز تُرب ارچه * به منبر بر ، همى بينيش قسطائى ولو قائى حصارى به ز خرسندى « 2 » نديدم خويشتن را من * حصارى جز همين نگرفت ازين پيش ايچ گندائى « 3 » ناصر خسرو بِسَر بخاكِ كريمانِ رَفتِه ، رفتن به * كه سوى درگه اين مهترانِ عصر ، بپاى از آنكه هيچ از اين مهتران ز بيش و ز كم * روا نگردد در هيچ حال حاجت وراى اگر تو جمع كنى خاك آن كريمان را * روا كند به همه حال حاجت تو خداى وگر بمانند اين مهتران بر اين سيرت * چگونه عمر گذاريم واى بر ما ! واى دهقان على شطرنجى و انورى در توصيف وضع آشفته دوران خود مىگويد : روبهى ميدويد اندَر غم * روبهى ديگرش بديد چنان گفت خير است ، بازگوى خبر * گفت خر گير مىكند سلطان گفت تو خَرنهاى چه مىترسى * گفت آرى وليك آدميان مىندانند فرق و مى نكنند * خر و روباهشان بود يكسان زان همى ترسم اى برادر من * كه چو خر بَرنِهنَدِمان پالان خر و روباه مى بنشناسند * اينت كونِ خران بىخبران انتقادات شديد ديگر گويندگان از وضع اجتماعى و اقتصادى اين عصر ، شايان توجه و قابل ذكر است : نشايد بهر آداب نديمى * دگر بر جانودل زحمت نهادن زبان كردن به نظم و نثر يارى * ز خاطر نكتهاى بكر زادن
--> ( 1 ) . رياكارى ( از ماد « زرق » ) ( 2 ) . قناعت ( 3 ) . عفونت ، گنداب